الیزابت میدانست که او هنرپیشه اصلی این داستان نیست و در مرکز توجه قرار ندارد. او فهمیده بود که این داستان، داستان خدا و مسیح است. این اپیزود ما را به بازنگری در دیدگاه خود نسبت به زندگی و شناخت حضور خدا دعوت میکند: آیا ما هم باور داریم که خداوند مر
الیزابت میدانست که او هنرپیشهٔ اصلی این داستان نیست ... و این او نیست که در مرکز این داستان قرار گرفته است. او میدانست که این داستان، داستان خود خداست، داستان مسیح. آیا من و شما هم همین نقطه نظر را دربارهٔ زندگی خودمان داریم؟